كليه زندانيان سياسی را ازاد كنيد                                              حقوق مدني وازادی های سياسی و اجتماعی برای زنان، كارگران و اقليت های ملی و مذهبي                                                  مذهب امری خصوصی است. جدايی كامل دين از دولت                                               حق پوشش، مسافرت و طلاق براي زنان                                                تشكل، اعتصاب و سنديكا حق مسلم كارگران است
     

 

 حقوق بشر و دموكراسی برای ايران

 
     
  تماس با ما   پيوندها در باره ما زندانيان سياسي   اقليت ها   كودكان و جوانان  زنان    كارگري سياسی صفحه ا صلي

مبارزه زنان مجرد برای خروج از خانه پدری

   

 

 
       
 
رزا صحت

شهرزاد نیوز : سبک زندگی خانواده ایرانی تغییر یافت اما هنوز همه اصول سلطه و سلسله مراتب قدرت دست نخورده است. پدر هنوز ارباب خانه است. این قدرت مطلق همچنان دوست دارد دایره حکومت خود را ببیند. مرد می داند سلطه پذیری زنان خانه بیش از مردان خانه است و اعمال محدودیت ها بر روی همسر و دختران راحت تر است.

بهای استقلال دختران و زنان مجرد از خانه ی پدری بهای سنگینی است که دخترانی که می توان گفت متعلق به طبقه متوسط شهری هستند، باید با مبارزه ای مستمر برای حق استقلال آن را پرداخت کنند.مهم نیست دختری که ادعای استقلال می کند چند سال دارد. تحصیلات او یا درآمدش اهمیتی ندارد، مهم این است که تا وقتی ازدواج نکرده و یا در شهر دیگری درس نمی خواند باید در خانه ای زندگی کند که خانواده در آن جمع می شود.

هنوز دیری از تاریخ اجتماعی ایران نگذشته است که خانواده گسترده تغییر شکل داده و خانواده هسته ای قوام یافته است. این اتفاق البته برای پاسداران دولتی نظام خانواده اتفاق خوشایندی نبود. همه ما می توانیم سریال ها و برنامه های تلویزیون در دهه های شصت و هفتاد را به خاطر بیاوریم که محور آن پدریزرگ یا مادر بزرگ مهربانی بود که فرزاندان نوکیسه و مدرن شده ی آن ها (مخصوصا با تحریک عروس خانواده) آن ها را راهی خانه سالمندان می کرد. با تمام این مقاومت ها اما سبک زندگی ایرانی تغییر کرد و مادربزرگ هایی که در خانه نوه ها و نتیجه ها را دور هم جمع می کردند و در خانه فرزندانشان زندگی می کردند، به قصه ها سپرده شدند. این کتاب هرچند در شهرستان ها بسته نشده، اما کلاغ این قصه در شهرهای بزرگ و پایتخت دیگر به خانه اش رسیده است.

سبک زندگی خانواده ایرانی تغییر یافت، اما هنوز همه اصول سلطه و سلسله مراتب قدرت دست نخورده است. پدر هنوز ارباب خانه است. این قدرت مطلق همچنان دوست دارد دایره حکومت خود را ببیند. مرد می داند سلطه پذیری زنان خانه بیش از مردان خانه است و اعمال محدودیت ها بر روی همسر و دختران راحت تر است. آنها "بی دردسرند". اگر چه می توانند درس بخوانند یا کار کنند، اما شب را باید در خانه بگذرانند.

دختران در صورتی می توانند "خانه ای از آن خود" داشته باشند که در شهر دیگری دانشجو باشند. در این صورت و اگر مجبور به زندگی در خوابگاه های تحت نظارت دانشگاه نباشند و خانواده شان هم اصراری به زندگی در خوابگاه نداشته باشند، می توانند در خانه ای سکونت کنند و اولین تجربه های استقلال را بدست بیاورند، در غیر این صورت خانه اول آنها خانه پدر و خانه ی خود آنها خانه شوهری خواهد بود که باید به انتظارش بنشینند. در صورت ازدواج و طلاق عبور از این سد کنترل کمی راحت تر می شود، اما عبور از این سد برای دختران مجرد به قیمت سال ها مبارزه فرسایشی خواهد بود.

یلدا 29 سال سن دارد و به تازگی مدرک فوق لیسانس خود را در رشته الکترونیک دریافت کرده است. او دوره کارشناسی خود را در شهر اصفهان گذرانده است و حالا در خانه پدری خود در تهران زندگی می کند. او کار می کند و با درآمدی که دارد به راحتی می تواند خانه ای اجاره کند، اما خانواده او سالهاست در مقابل خواست او برای استقلال مقاومت می کند. می پرسم چه اصراری برای استقلال دارد؟ می گوید: «من مشکل حادی با خانواده ام ندارم. همه شان را دوست دارم، اما نمی خواهم ازدواج کنم و نمی خواهم تمام عمر در آن خانه باشم. در واقع وقتی در خانواده هستی هیچ فضایی مال تو نیست. همه با تو شریکند. به عنوان خانواده خوب هستند، ولی واقعیت این است که سالهاست حرفی با هیچ کدامشان ندارم».

چه کسی با استقلال او مخالفت می کند و چرا؟ پاسخ یلدا این است: پدرم بیش از همه. خانواده پدرم هم سنتی و مذهبی هستند و هم خیلی با هم ارتباط دارند. پدرم نمی خواهد من تنها زندگی کنم، ولی به این بهانه چنگ انداخته که من نمی توانم جواب فامیل را بدهم. زمانی هم که در اصفهان دانشجو بودم 4سال جنگیدم که خوابگاه نروم و او نگذاشت. اما حالا که درآمد دارم، دلیلی نمی بینم که مستقل نباشم. مدام می پرسد: مگر چه کاری داری که نمی توانی در خانه انجام دهی؟ و نمی فهمد که من حتی یک متر فضا برای خودم ندارم که کتاب بخوانم. دوستانم را دعوت کنم. جز این که کاری ندارم بکنم، ولی نمی تواند تصور کند که من برای همین چیزهای ساده، برای اینکه دلم می خواهد برای خانه خودم ظرف و ظروف بخرم و موسیقی ای بشنوم که خودم دوست دارم، می خواهم مستقل باشم. نمی فهمند که من در 29 سالگی توان پاسخگویی به اینکه چرا شب دیر به خانه آمده ام را ندارم».

دوست پسر یلدا هم می گوید من از وقتی او را شناخته ام درگیر همین مسئله است. بارها به او گفته ام خانه را بگیر و جدا شو و تمامش کن، ولی حق می دهم که نتواند این کار را کند. شناسنامه او نشان می دهد در تهران متولد شده و برای اینکه مزاحم او نشوند یا به یک دختر مجرد خانه بدهند، خیلی بهتر است که پدرش هم برای اجاره منزل باشد و یلدا هم می گوید بعد از اینهمه جنگیدن نمی خواهد مثل یک دختر فراری خانواده اش طردش کند.

مهسا 10 ماهی است که فرزندش را به دنیا آورده است. دختر او حالا خوابیده است. او هر ماه مبلغی را به حساب دخترش می ریزد تا وقتی به سن 18 سالگی رسید با آن پول بتواند زندگی مستقل خود را شروع کند. می گوید: این کار را دولت باید برای همه بچه ها بکند. این بچه نه عصای پیری من است و نه پرستار من یا پدرش. باید برود پی زندگی خودش. قطعا دوستش خواهم داشت ولی طوری تربیت اش می کنم که از روزی که لازم بود بتواند برای خودش زندگی کند و نه ما آویزان از گردن او باشیم و نه او برای ما زنجیر پا شود.

مبارزه دختران در خانه هایی که راضی به استقلال آنان نمی شوند، به مراتب بیش از تلاشی است که پسران برای استقلال می کنند. این نشان می دهد مردسالاری در خانواده ایرانی تنها دلیل این عدم رضایت نیست، شاید در جامعه رفاهی، در جامعه ای که دولت به مسئولیت خود در حمایت از اشکال مختلف خانواده و انسان مستقل را به گردن بگیرد این مبارزه نفس گیر مستمر کوتاه تر گردد یا حتا دیگر نیازی به آن نباشد.