كليه زندانيان سياسی را ازاد كنيد                                              حقوق مدني وازادی های سياسی و اجتماعی برای زنان، كارگران و اقليت های ملی و مذهبي                                                  مذهب امری خصوصی است. جدايی كامل دين از دولت                                               حق پوشش، مسافرت و طلاق براي زنان                                                تشكل، اعتصاب و سنديكا حق مسلم كارگران است
     

 

 حقوق بشر و دموكراسی برای ايران

 
     
  تماس با ما   پيوندها در باره ما زندانيان سياسي   اقليت ها   كودكان و جوانان  زنان    كارگري سياسی صفحه ا صلي

     دمکراسی خواهان، سرکوبگران و پوست اندازی جنبش زنان

   

 

 
       
  محبوبه عباسقلي زاده

تارنمای میدان زنان

   
       
 

پنج ماه از آغاز جنبش فراگير مردمي و نا آرامي هاي اجتماعي و سياسي مي گذرد ولي كوران حوادث به گونه اي بوده است كه هنوز برخي گروه هاي درگير در جنبش زنان مرحله "گيجي نقش" را پشت سر نگذاشته اند. هر چند كه زمان مي تواند عامل موثري در بازتعريف موقعيت جديد باشد اما بسنده كردن به اينكه جنبش زنان در سال هاي گذشته كار خود را كرده و بار خود را به مقصد رسانده است و شاهد مثال آوردن از حضور گسترده زنان در خيابان ها به عنوان نشانه اي از توفيق فعاليت هاي برابري خواهانه جنبش زنان - هر چند كه واقعيتي انكارناپذير است - نمي تواند دليل قانع كننده اي براي از دست دادن ابتكار عمل زنانه در برابر شرايط موجود باشد.

روشن است كه راهبرد "كنش تجزيه شده از جنبش فراگير دمكراسي" در شرايط فعلي به همان اندازه ناكارآمد است كه راهبرد "حل شدن در مبارزات روزمره مردمي". توافق تلويحي برآمده از عقل جمعي جنبش زنان ايجاد تلفيق بين دو جنبش خاص ( زنان) و عام ( سبز) است. چنين توافقي در حال حاضر به صورت فعاليت هاي خرد گروهي قابل رديابي است اما هنوز نتوانسته به يك راهبرد قابل روئيت و فراگير تبديل شود.

از آنجا كه شرايط فعلي تفاوت قابل توجهي با گذشته- قبل از انتخابات – دارد هر گونه عزم جدي براي يافتن نوعي راهبرد كلي بدون توجه به شرايط جديدي كه بر فعالين مدني تحميل شده امكان پذير نيست؛ شرايطي كه همانگونه كه اشاره شد موجب گيجي نقش برخي فعالين جنبش زنان شده است. براي برون رفت از"گيجي نقش" شايسته است كه جنبش زنان رابطه خود را با دو عامل اساسي تعيين كند: عامل نخست موج شورآفرين جنبش فراگير مردمي است و عامل دوم فشار جانفرساي سركوب و ارعاب افراطيون شبه نظامي و امنيتي.

وصل شدن به جنبش فراگير و متكثر سبز، و مبارزه در ميان مردمي كه آرزوهاي سركوب شده زنان را براي آزادي و رهايي با صداي بلند فرياد مي زنند و نقش هاي زنانه را در همسنگري و هم آوايي و همدوشي ارج مي گذارند و همان دردها و ترسها و اميدها و نگراني هاي فعالان زن را دارند آنچنان مطبوع و رضايت بخش است كه باعث مي شود كنشگر جنبش زنان "هويت جمعي" اي را كه از طريق مشاركت در جنبش زنان مي گرفت به نفع "هويت شهروندي" خود كنار بزند. اين جابجايي هويتي و تبديل به "فرد- شهروند" شدن و هم حسي با هزاران تن ديگر، بسي فراتر و جذابتر و ماحصل آن به مراتب قابل لمس تر از تجربيات فعاليت هاي جمعي در جنبش زنان است. چنين فرايندي موجب مي شود كه بخشي از بدنه جنبش زنان بدون توجه به تعريف روشني از نحوه تلفيق و پيوند دو جنبش و با حكم غريزه خود را در امواج جنبش سبز رها كرده و مسئوليت كنشگرانه خود را به جبر حركت اجتماعي واگذار كند.

عامل مهمتر اما سركوب است كه با هدفمندي تمام به دو شكل سركوب سخت و سركوب نرم اعمال مي شود. "سركوب سخت" را مي توان بازداشت هاي طولاني مدت فعالان مدني، بازجويي هاي مداوم و توسل به انواع شكنجه سفيد وشكستن افراد از طريق وارد كردن فشارهاي رواني كه در مورد زنان بيشتر جنبه جنسي دارد دانست و "سركوب نرم" را تاثير رعب آور چنين فشارهايي در فضاهاي مدني كه با حس نا امني جلوه كرده و موجب "خود كنترلي" افراد مي شود. تاثيرات سركوب بر فعالان جنبش زنان در چند ماه اخير را مي توان چنين صورت بندي كرد:

1- ميزان ريسك پذيري: يكي از آثار سركوب ترس از خطركردن و عدم توازن در ميزان ريسك پذيري فعالان مدني است. تاثير سركوب برهمه افراد به يك ميزان نيست: عواملي مانند تعلقات و مسئوليت هاي خانوادگي، تجربه و ويژگي هاي شخصيتي و ... باعث مي شود كه ميزان ريسك پذيري در فعاليني كه سابقا در يك جريان مدني بوده و دوش به دوش هم در سرد و گرم روزگار فعاليت مي كردند به يكسان نباشد. شريك نشدن در ريسك هاي همديگر عاملي جدي در بي عملي گروهي است. بي عملي باعث راكد شدن كنش جمعي و دلسرد شدن افراد شده و نهايتا موجب فروپاشي گروه هاي مدني مي شود. گاهي پرهيز از ريسك پذيري باعث شده است كه موضوع فعاليت آنچنان حداقلي شود كه بمراتب از حركت مردم در جنبش سبز عقب تر بماند و همين امر باعث ريزش نيروهاي مدني پرانرژي و حل شدن بي هدف آنان در جنبش فراگير سبز شود.

2- ميزان دوري يا نزديكي به خط اول حمله: از طرفي ميزان آسيب پذيري گروه هاي مختلف در برابر سركوب به يكسان نيست، برخي در تيررس حملات سركوبگران و بعضي از آن دورترند. بخشي از فعالان جنبش زنان به هزينه دادن خو گرفته و تازيانه هاي سركوب در چند سال گذشته آنان را روئين تن كرده است و خوب مي دانند كه چگونه و كي همچون آب از موانع و سنگلاخ ها عبور كنند، اين توانايي را دارند كه گاه به رودخانه اي فراخ مبدل شوند و زماني به جوي هايي باريك. اما بخش ديگري از نيروهاي جنبش كه ديوار به ديوار قدرت سياسي بودند و در حاشيه امن به سر مي بردند و اكنون با فروريختن فاصله خود از حاكميت رسمي متاسفانه در نخستين خط حمله سركوبگرانند، در حالي بيشترين آسيب را بايد تحمل كنند كه به نسبت بعضي گروه هاي ديگركمترين تجربه را دارند.

3- انتقال فشار سياسي و خشونت از بيرون به داخل گروه: مهمترين تاثيرسركوب انتقال فشار و خشونت از فضاي سياسي- اجتماعي به داخل گروه هاست. اين يك قاعده جامعه شناسانه است كه وقتي مردم نتوانند پاسخ و يا واكنش آزاده انه اي به فشارهاي ناشي از سركوب بدهند آن را در اندرون خود انباشته كرده و با كوچكترين اختلافي كه با هم گروه ها، خانواده يا دوستان خود پيدا مي كنند به يك باره همه آن فشارها را به اطراف سرريز مي كنند. بنابراين چنانچه گروه رفتار دمكراتيك را در درون خود نهادينه نكرده نباشد با كوچكترين اختلافي كه مثلن به خاطر تفاوت در ميزان ريسك پذيري پيدا مي كند، واكنش تخريبي نشان داده و فشارهاي بيروني را به داخل گروه منتقل مي كند. گاه حتي پيش مي آيد كه شخصيت هاي منفي فضاي سياسي به دليل همين "خشم سركوب شده" در گروه باز آفريني ذهني مي شوند و در هنگامه مشاجرات اتهاماتي از قبيل ديكتاتور و غيره به يكديگر مي زنند. اين نخستين بارنيست كه جنبش زنان با اين تجربه مواجه شده است اما هيچگاه فرصتي براي تحليل و انتقال اين مسائل به بخش خودآگاه حركت جمعي را نيافته است.

اگر گروه هاي متعادل جنبش زنان بخواهند تاثيرپذيري از دو عامل "جنبش سبز" و "سركوب هدفمند" را به تاثير گذاري بر اين دو عامل تبديل كرده و از استحاله شدن خود در درون جريان هاي توفنده كنوني جلوگيري كنند، بايد تغييرات موجود در بدنه و آرايش نيروهاي جنبش را برتافته و با شناسايي و به رسميت شناختن خرده كنش هاي تلفيقي، راهبردي فراگير را كه قابليت جاري شدن در بافت شبكه اي جنبش زنان را داشته باشد پيشه خود سازند.

اكنون زمان آن رسيده تا حلقه هاي مفقوده بين دوجنبش از طريق قرائت حركت هاي زنده زنانه در بستر جنبش سبز بازيابي شود. حتي زمان آن رسيده تا نيروهاي زنده زنانه كه از بستر جنبش سبز بر آمده اند جاي نيروهاي فرسوده اي كه انفعال پيشه كرده اند را بگيرند و و مهمتر از همه زمان آن رسيده تا گفتار غالب جنبش زنان كه زماني "برابري خواهي حقوقي" بود تن به واقعيت سپرده و به گفتار"عليه خشونت" توسعه پيدا كند. گفتاري برخاسته از رويكرد و زاويه اي زنانه اما نه خاص زنان و نه براي زنان. گفتاري كه خشونت را در همه سطوح قدرت سياسي و رفتارهاي اجتماعي به نقد كشيده و مردم را به مبارزه از سرعشق و نه نفرت دعوت مي كند. گفتار عليه خشونت كه مدتهاست در عرصه عمل و نظر توسط برخي از گروه هاي زنده و فعال جنبش زنان دنبال مي شود ظرفيت اين را دارد تا به عرصه عمومي برده شده و به فرهنگي مردمي تبديل شود، آنگاه است كه مبارزه براي دمكراسي واقعا مي تواند محقق شود.